الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
80
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
پذيرفته است و چندان با آنان گفتگو كرد كه پراكنده شده و عازم سرزمينهاى خود شدند ، ولى مصريان همين كه مقدارى از راه را رفتند . ناگاه به سوارى برخوردند كه شتابان مىرفت و چون نزديك ايشان رسيد ، دقت كردند و ديدند غلام عثمان است كه بر يكى از ناقههاى او سوار است . نسبت به او بدگمان شدند و پرسيدند : كجا - مىروى ؟ گفت : عثمان مرا براى انجام كارى فرستاده است . پرسيدند : به كجا ؟ زبانش بند آمد و نتوانست درست سخن بگويد . نسبت به او درشتى كردند ، بناچار گفت : مرا به مصر فرستاده است . گفتند : براى چه كارى ؟ گفت : نمىدانم . بدگمانى ايشان بيشتر شد . او را بازرسى بدنى كردند چيزى همراهش نيافتند . باروبنهاش را بررسى كردند و نامهاى پيدا كردند كه عثمان بن عبد الله بن سعد بن ابى سرح نوشته بود و مضمون آن چنين بود : چون اين نامهء من به دست تو رسيد ، گردن عمرو بن بديل و عبد الرحمن بكرى را بزن و هر دو دست و پاى علقمه و كنانه و عروه را قطع كن و بگذار چندان در خون خود دست و پا بزنند تا بميرند و چون مردند ، پيكرشان را بر درختان خرما بياويز . آنان كه چنين ديدند ، غلام را گرفتند و با خود به مدينه آوردند و از على ( ع ) اجازه خواستند و آن نامه را به ايشان دادند . على ( ع ) از آن نامه وحشت كرد ؛ پيش عثمان رفت و فرمود : مرا وادار كردى در كارى وساطت كردم و كمال كوشش خود را براى تو و خيرخواهى تو انجام دادم و از قوم خواستم دست از تو بردارند و از تو درگذرند . عثمان گفت : مگر چه پيش آمده است ؟ على ( ع ) آن نامه را بيرون آورد و گشود و خواند . عثمان منكر آن شد . على پرسيد : آيا اين خط را مىشناسى ؟ گفت : آرى شبيه خط كاتب من است . فرمود : آيا اين مهر را مىشناسى ؟ گفت : ممكن است جعلى باشد . فرمود : اين شترى را كه بر در خانهء تو ايستاده است مىشناسى ؟ گفت : آرى اين شتر من است ، ولى من به هيچ كس چنين دستورى ندادهام و اطرافيان من هم مرتكب چنين كارى نمىشوند . فرمود : غلام تو را چه كسى روانه كرده است ؟ گفت : بدون دستور من روانه كردهاند . امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : در اين صورت من از كار تو كناره مىگيرم ، خود دانى و يارانت . و از خانهء عثمان بيرون آمد و به خانهء خويش رفت و در بر روى خود بست و اجازه نداد هيچ كس از آن قوم به حضورش آيند . « 1 »
--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر در اين مورد ، رجوع كنيد به عقد الفريد ، ج 4 ، ص 289 و تاريخنامهء طبرى ، چاپ استاد محمد روشن ، تهران ، 1366 ه ش ، ج 1 ، ص 599 . م